پارت آخر
هان داشت پوفیلا و چیپس رو تو کاسه میریخت که صدای جیغ سومین اومد بدو به سمت اتاقش رف ولی هیچکس نبود فقط یه نامه رو زمین بود
هان سریع به لینو زنگ زد و بهش ماجرا گف
_هان چیشدهه
لینو سو مین .... اونو برد
-آروم باش اون نامه کجاس
روی کابینته
_لبنو نامه رو خوند
(اگه دخترتون میخای بیا به این آدرس )
لینو سریع به بقیه زنگ زد بهشون گف که بیان اینجا تا برن دنبال سو مین
-فیلکس جونگین شما میرید و نگهبانان پشت ساختمون رو میکشید
ش
سونگمین و هان هم منطقه رو چک میکنن
چان و جانگبین نگهبانان جلو در ورودی منم میرم داخل و وقتی بهتون گفتم بیاین کمکم
همه رفتن و کارایی که لینو گف انجام دادن
فیلکس و جونگین رفتن و کار اون نگهبانان پشت رپ راه انداختن
چان چانگبین هم بعد از اینکه لینو وارد شد کار نگهبانان جلو رو تموم کردن
لینو رف تو با دیدن دخترش که بیهوش خونی روی زمین افتاده بود خونش به جوش اومد رفت سمت جیمی
-ولش کن من اومدم اینحا
÷به به پسر عمو گلم فک مردی به این راحتیاس
_ارعه
لینو تفنگش در آورد و کار جمعی رو تموم کرد بعد رف سمت نگهبانان داخل کار اونارو هم تموم کرد و با دو سمت دخترکش رف و اونو بغل مرد برد بیرون
_سونگمین ماشینو روشن کن برو سمت بیمارستان
سونگمین با عجله ماشینو روشن کرد و سمت بیمارستان رف
وقتی رسیدن دکتر اومد که حال دختر کوچولو رو ببینه
$خدارو شکر اتفاقی براش نیوفتاده فقظ از ترس بیهوش شده یکم براش داروی تقویتی مینویسم
یکم دیگه هم میتونید ببرینش
لینو خوشحال شد
وقتی رسیدن خونه سمت هان رف و گف
_امروزم بت کلی سختی تموم شد اما من میخام کاری کنم که کل سختی همون از بین بره
جلوی هان زانو زد و حلقه ای که خیلی وقته خریده بود رو سمتش گرف
_هان با من .....
قطعا بلهههههه
فیلیکس از خوشحالی هیونجینو بغل کرد
لینو هم هامو بوسید همه خوشحال بودن جز یه نفر
بله اون یه نفر سو مین بود
#چرا حوشحال نیستی عزیزم مگه همینو نمیخواستی. ☆الان من چی دیدم بابا از هانی خواستگاری کرد یعتی الان من دوتا بابا دارم ؟
همه به حرف سو مین خندیدم لبنو دختر کوچولو رو بلند کرد و لپشو بوسید
_ارعه عزیزم دوتا بابا داری
و اینم پایان داستان ما
پدرم دراومد تا بنویسمش فیک بعدی شاید از هیونلیکس باشه
امیدوارم خوشتون اومده .
ببخشید پارت رو دیر میزاشتم
هان سریع به لینو زنگ زد و بهش ماجرا گف
_هان چیشدهه
لینو سو مین .... اونو برد
-آروم باش اون نامه کجاس
روی کابینته
_لبنو نامه رو خوند
(اگه دخترتون میخای بیا به این آدرس )
لینو سریع به بقیه زنگ زد بهشون گف که بیان اینجا تا برن دنبال سو مین
-فیلکس جونگین شما میرید و نگهبانان پشت ساختمون رو میکشید
ش
سونگمین و هان هم منطقه رو چک میکنن
چان و جانگبین نگهبانان جلو در ورودی منم میرم داخل و وقتی بهتون گفتم بیاین کمکم
همه رفتن و کارایی که لینو گف انجام دادن
فیلکس و جونگین رفتن و کار اون نگهبانان پشت رپ راه انداختن
چان چانگبین هم بعد از اینکه لینو وارد شد کار نگهبانان جلو رو تموم کردن
لینو رف تو با دیدن دخترش که بیهوش خونی روی زمین افتاده بود خونش به جوش اومد رفت سمت جیمی
-ولش کن من اومدم اینحا
÷به به پسر عمو گلم فک مردی به این راحتیاس
_ارعه
لینو تفنگش در آورد و کار جمعی رو تموم کرد بعد رف سمت نگهبانان داخل کار اونارو هم تموم کرد و با دو سمت دخترکش رف و اونو بغل مرد برد بیرون
_سونگمین ماشینو روشن کن برو سمت بیمارستان
سونگمین با عجله ماشینو روشن کرد و سمت بیمارستان رف
وقتی رسیدن دکتر اومد که حال دختر کوچولو رو ببینه
$خدارو شکر اتفاقی براش نیوفتاده فقظ از ترس بیهوش شده یکم براش داروی تقویتی مینویسم
یکم دیگه هم میتونید ببرینش
لینو خوشحال شد
وقتی رسیدن خونه سمت هان رف و گف
_امروزم بت کلی سختی تموم شد اما من میخام کاری کنم که کل سختی همون از بین بره
جلوی هان زانو زد و حلقه ای که خیلی وقته خریده بود رو سمتش گرف
_هان با من .....
قطعا بلهههههه
فیلیکس از خوشحالی هیونجینو بغل کرد
لینو هم هامو بوسید همه خوشحال بودن جز یه نفر
بله اون یه نفر سو مین بود
#چرا حوشحال نیستی عزیزم مگه همینو نمیخواستی. ☆الان من چی دیدم بابا از هانی خواستگاری کرد یعتی الان من دوتا بابا دارم ؟
همه به حرف سو مین خندیدم لبنو دختر کوچولو رو بلند کرد و لپشو بوسید
_ارعه عزیزم دوتا بابا داری
و اینم پایان داستان ما
پدرم دراومد تا بنویسمش فیک بعدی شاید از هیونلیکس باشه
امیدوارم خوشتون اومده .
ببخشید پارت رو دیر میزاشتم
- ۳.۸k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط